تبليغاتX
ونوس
ونوس
الهه زیبایی.الهه عشق
سلام

سلام ای کهنه عشق من که یاد تو چه پا برجاست تو یک رویای طولانی دعای هر

 سحرگاهی سلام بر روی ماه تو عزیز دل سلام از ماست شدم خواب عشقم چون مرا

 اینگونه می خواهی من آن خاموش خاموشم که باشادی نمی جوشم ندارم هیچ

 گناهی جز اینکه از تو چشم نمی پوشم

نوشته شده توسط ونوس | لينک ثابت |یکشنبه 27 فروردین1391| موضوع: |
اعتماد

. . . آنهایی که به بیداری خداوند اعتماد دارند ، راحت تر می خوابند

نوشته شده توسط ونوس | لينک ثابت |جمعه 18 فروردین1391| موضوع: |
خدایا

خدایا

راهی نمیبینم ، آینده پنهان است اما مهم نیست

 . . . همین کافیست که تو راه را میبینی و من تو را 

نوشته شده توسط ونوس | لينک ثابت |جمعه 18 فروردین1391| موضوع: |
سال 1391 مبارک

یک نفر همره باد

آن یکی همسفر شعر و شمیم

یک نفر خسته از این دغدغه ها

آن یکی منتظر بوی نسیم

همه هستیم در این شهر شلوغ

این کفایت که همه یاد همیم

عیدتون مبارک

                              

    

                 

 

نوشته شده توسط ونوس | لينک ثابت |شنبه 5 فروردین1391| موضوع: |
تفاوت عشق و دوست داشتن از نگاه دکتر شریعتی!

عشق یك جوشش كور است و پیوندی از سر نابینایی
اما دوست داشتن پیوندی خود آگاه و از روی بصیرت روشن و زلال

 عشق بیشتر از غریزه آب می‌خورد و هر چه از غریزه سر زند بی ارزش است
دوست داشتن از روح طلوع می‌كند و تا هر جا كه یك روح ارتفاع دارد ، دوست داشتن نیز هنگام با او اوج می‌گیرد

 عشق با شناسنامه بی ارتباط نیست و گذر فصل‌ها و عبور سال‌ها بر آن اثر می‌گذارد
اما دوست داشتن در ورای سن و زمان و مزاج زندگی می‌كند و بر آشیانه بلندش روز و روزگار را دستی نیست

 عشق با دوری و نزدیكی در نوسان است. اگر دوری بطول انجامد ضعیف می‌شود، اگر تماس دوام یابد به ابتذال می‌كشد و تنها با بیم و امید و اضطراب و دیدار و پرهیز زنده و نیرومند می‌ماند
اما دوست داشتن با این حالات نا آشنا است، دنیایش دنیای دیگری است.

نوشته شده توسط ونوس | لينک ثابت |پنجشنبه 11 اسفند1390| موضوع: |
خاطره با تو بودن

بگذار سنگینی امواج دیر گذر

 

  دریای شب چراغی خاطره تو را

 

  در کوفته گی روح خود احساس کنم

 

  بگذار آتشکده ی بزرگ خاموشی بی ایمان تو

 

  مرا در حریق فریاد هایم خاکستر کند ..... 

نوشته شده توسط ونوس | لينک ثابت |چهارشنبه 26 بهمن1390| موضوع: |
تنهایی

تنهايي را دوست دارم زيرا خداوند هم تنهاست ...

تنهايي را دوست دارم زيرا عشق دروغي در آن نيست ...

تنهايي را دوست دارم زيرا تجربه کردم ...

تنهايي را دوست دارم زيرا بي وفا نيست ...

تنهايي را دوست دارم زيرا....

در کلبه تنهايي هايم در انتظار خواهم گريست و انتظار کشيدنم را پنهان خواهم کرد...

نوشته شده توسط ونوس | لينک ثابت |چهارشنبه 26 بهمن1390| موضوع: |
دوست نداشتن

گفتي كه مرا دوست نداري گله اي نيست

بين من و عشق تو ولي فاصله اي نيست

گفتم كه كمي صبر كن و گوش به من ده

گفتي كه نه بايد بروم حوصله اي نيست

گفتي كه كمي فكر خودم باشم و ان وقت

 جز عشق تو در خاطر من مشغله اي نيست

رفتي و خدا پشت و پناهت به سلامت
 
بگذار بسوزد دل من مسئله اي نيست
نوشته شده توسط ونوس | لينک ثابت |دوشنبه 26 دی1390| موضوع: |
حضورت همچون معمای حل ناشدنی‌ست...

تو آنقدر ساده و راحت آمدی که من شیفته صداقت و سادگی‌ات شدم،

نمی‌خواهم به این زودی ها از دستت بدهم،

مرا تنها نگذار! کاش می شد قایق خسته جسمم در ساحل وجودت آرام گیرد..

و من می توانستم کوله بار سنگین دردهایم را در بیراهه‌های بیقراری،

آنجا که دست هیچ آدمی زادی به آن نرسدرها کنم..

و مجبور نبودیم در میانه راه، دیوار سرد جدایی را پیش رو ببینیم.

کاش تا آخر راه دل به جاده می سپردیم

مثل سایه، مثل رویا...

آیا طاقت می‌آورم این همه خاطره را رها کنم

و آیا تو می توانی با بی‌احساس ترین احساسها رها شوی!؟

و آیا از این مرداب و پهن دشت وسیع به سلامت خواهیم گذشت؟؟؟

نوشته شده توسط ونوس | لينک ثابت |جمعه 2 دی1390| موضوع: |
سلام بر زینب

نسيمي كز دلِ زينب برآيد 

 
هر آن كس بشنود عمرش سرآيد


از اين دردي كه بر زينب رسيده


ز سوزش سينه‌ها از تن در آيد

 

نوشته شده توسط ونوس | لينک ثابت |یکشنبه 20 آذر1390| موضوع: |
یا ساقی العطاشا

نمي دانم چه گفت عباس با آب

که لرزيد و پريشان گشت و بي تاب

صدايي از عطش لبريز مي گفت

عمو جان تشنه ام بشتاب بشتاب

 


سقّا که دلی به وسعت دریا داشت

آن روز لبی خشک تر از صحرا داشت

غیرت هنرش بود چه کرد آن ساقی

آنجا که عطش را به تعجب وا داشت


تو و مشک و دو چشم تر ابا الفضل

و نخلستانی از خنجر ابا الفضل

فرات از شرم چکه چکه شد آب

پس از دستان آب آور ابا الفضل

 


دمی وا کن دو چشم خسته‏ات را

نگه کن زائر دل‏ خسته‏ات را

الهی بشکند دستی که از کین

شکسته ابروی پیوسته‏ات را

نوشته شده توسط ونوس | لينک ثابت |پنجشنبه 17 آذر1390| موضوع: |
محرم و عاشورا

* محرم ماهي است كه عدالت در مقابل ظلم و حق در مقابل باطل قيام كرده ، و به

 اثبات رسانده است كه در طول تاريخ ، هميشه حق بر باطل پيروز شده است.


* محرم ماهي است كه به وسيله سيد مجاهدان و مظلومان اسلام زنده شده ،  و از

 توطئه عناصر فاسد و رژيم بني اميه،  كه اسلام را تا  لب پرتگاه برده بودند ، رهايي

بخشيد.


* اين خون سيد الشهدا است كه خونهاي همه ملت هاي اسلامي را به جوش مي

 آورد .

* ماه محرم براي مذهب تشيّع ماهي است كه پيروزي، در متن فداكاري و خون به

دست آمده است.


* محرم ماه نهضت بزرگ سيد شهيدان و سرور اولياي خداست، كه با قيام خود در

مقابل طاغوت، تعليم سازندگي و كوبندگي به بشر داد، وراه فناي ظالم و شكستن

 ستمكار را به فدايي دادن و فدايي شدن  دانست. واين خود سرلوحۀ تعليمات اسلام

 است براي ملتها تا آخر دهر.


* با حلول ماه محرم، ماه حماسه و شجاعت و فداكاري آغاز شد.ماهي كه خون بر

 شمشير پيروز شد.ماهي كه قدرت حق، باطل را تا ابد محكوم ‍«و داغ باطله » بر

جبهه ستمكاران و حكومتهاي شيطاني زد. ماهي كه به نسل ها در طول تاريخ ، راه

پيروزي بر سر نيزه را آموخت.ماهي كه شكست ابر قدرتها را در مقابل كلمه حق، به

ثبت رساند.ماهي كه امام مسلمين ، راه مبارزه با ستمكاران تاريخ را به ما آموخت.

نوشته شده توسط ونوس | لينک ثابت |جمعه 4 آذر1390| موضوع: |
و باز هم عشق...

.چشم مخصوص تماشاست اگربگذارند      خنده  پنجره  زیباست  اگر  بگذارند 

 

من ز اظهار  نظرهای  دلم   فهمیدم         عشق هم صاحب فتواست اگربگذارند

 

سندعقل مشاعی است همه می دانند   عشق اما فقط  از ماست  اگر بگذارند

 

دل دریایی من این همه بیهوده مگرد        خانه دوست همین جاست اگربگذارند

 

روستازاده ام سبزتر از برگ  درخت          دل من وسعت صحراست  اگر بگذارند

 

غضب   آلوده   نگاهم     نکنید               دل من پیش شماهاست  اگر بگذارند

 

نوشته شده توسط ونوس | لينک ثابت |جمعه 27 آبان1390| موضوع: |
با تو بودن

 

ای که با ناز نگاهت دلمو دیوونه کردی

پا گذاشتی توی سینم توی قلبم خونه کردی

ای که وقتی تو رو دیدم دل تنهام زیر و رو شد

با تو بودن تو رو داشتن واسه من یه آرزو شد

طفلی قلب عاشق من به خودش میگفت همیشه

آرزوی با تو بودن یه روزی راس راسی میشه

ولی آرزوم بزرگ بود تو به یاد من نبودی

من با تو بودم همیشه ولی تو با من نبودی

تا تو رد میشدی قلبم از تو سینه کنده میشد

میومد پشت چشامو منتظر یه خنده میشد

تا که اخم میکردی سنگدل قلب عاشقم میترسید

همش از ترس جدایی حیوونی دلم میلرزید

من که عاشق تو بودم چرا عشقمو ندیدی

چرا قلب عاشقم رو تو به خاک و خون کشیدی

نوشته شده توسط ونوس | لينک ثابت |سه شنبه 29 شهریور1390| موضوع: |
ای همه وجود من

                                    ای همه وجود من ---------------- نبود تو نبود من
خانه خراب تو شدم، به سوی من روانه شو ------ سجده به عشقت می زنم، منجی جاوادانه شو
ای کوه پر غرور من، سنگ صبور تو منم ----------------- ای لحظه ساز عاشقی   عاشق با تو بودنم
روشن ترین ستاره ام، می خواهمت می خواهمت ----- تو ماندگاری در دلم می دانمت می دانمت 
                               ای همه وجود من ---------------- نبود تو نبود من
نوشته شده توسط ونوس | لينک ثابت |سه شنبه 29 شهریور1390| موضوع: |
ای کاش، اینقدر "ای کاش" نمی گفتیم .

ای کاش بدونی چقدر دوستت دارم و چقدر برام عزیزی

ای کاش دوستم داشته باشی

ای کاش بیقراری هام رو میدیدی، میدیدی که چقدر دلتنگتم و مشتاق دیدارت

ای کاش بدونی که فقط تو میتونی به دلتنگیام پایان بدی، فقط تو میتونی با صدات، با نگاهت، با وجودت، آرومم کنی

آرومم کن، آرام من

آرومم کن .

نوشته شده توسط ونوس | لينک ثابت |جمعه 30 اردیبهشت1390| موضوع: |
زیندگی زیبا بود اگر...

زندگي زيبا بود، اگر من و تو بر اين باور بوديم كه من و تو يا تو و من مي شود: ما.

زندگي زيبا بود اگر محبت را در پشت قلبمان منتظر نگه نمي داشتيم.

زندگي زيبا بود اگر دوست داشتن مفهوم اصيلش را پيدا مي كرد.

زندگي زيبا بود اگر اشك هايمان جز براي شوق جاري نمي شدند.

زندگي زيبا بود اگر حسرت مي مرد.

زندگي زيبا بود اگر دروغ جاي حقيقت را نمي گرفت.

 

نوشته شده توسط ونوس | لينک ثابت |سه شنبه 3 اسفند1389| موضوع: |
منوببخش

منو ببخش اگه فقط اسمتو تکرار می کنم

عشق تو رو بهونه گریه گیتار می کنم

منو ببخش اگه برات میمیرم و زنده می شم

اگه با دیوونگیام پیش تو شرمنده می شم

منو ببخش اگه میخوام فقط بشی مال خودم

ببخش اگه کمم ولی زیادی عاشقت شدم
نوشته شده توسط ونوس | لينک ثابت |یکشنبه 12 دی1389| موضوع: |
محرم از راه رسید

باید دوباره لباس سیاه خود را بپوشم ، باید خودم را خانه تکانی کنم . باید به اصل خویش بازگردم ، به یک ظهر داغ ،پا به پای عطش کودکان بسوزم ، با ضجه های زینب ( سلام الله علیه )آتش بگیرم ، 72 بار حروله کنان بر مدار شعله های عشق سوختن را تجربه کنم .
محرم تمرین سوختن است ، تمرین شعله ور شدن ، مشق ققنوسی بودن ، تمرین سوختن در آتش عشق ، مشق فداکاری و ایثار ، تمرین جانبازی با دستان بریده ، محرم تمرین عاشقی ست با سر بریده ، محرم مقصدی ست برای مبداء ، محرم رجوعی دوباره ، محرم ...
 سلام بر محرم که فاطمیه ای دیگر از اشک را برای چشمان ما به راه می اندازد ، سلام بر استواری غیر قابل ترسیم عاشوراییان ،سلام بر آن گام های شکیبا .
نه اشک ها در چشم دوام می آورند نه حرف ها بر زبان ، روایت درد آسان نیست و من بسیار ناتوان در گفتن نا گفتنی ها ...
سعی زینب ( سلام الله علیه ) میان سر و تن از هم جدا ، غروب 72 خورشید ، اسارت فرزندان رسول ، تحمل این همه مصیبت و داغ و تشنگی و اسارت همه آنچه در تصور ما جای نمیگیرد برای چیست ؟ عظمت این حادثه استخوان های تاریخ را خورد کرده ، لباس های مشکی تقویم بوی قتلگاه می دهد ...

                                                                    

نوشته شده توسط ونوس | لينک ثابت |دوشنبه 15 آذر1389| موضوع: |
کجایی که ببینی:

تو مي تواني مرا نپذيري . مي تواني مرا از خود براني . مي تواني روي از من بگرداني و براي هميشه مرا از ديدار خود محروم كني ... منهم مي توانم تو را نبينم . مي توانم روز ها و شبها بدون ديدار تو بسر برم . مي توانم چشمانم را از سر راه تو بگردانم و به سوي تو خيره نشوم . مي توانم زبانم را وادارم تا نام تو را بر خود جاري نكند . مي توانم گوشم را از شنيدن آهنگ صدايت بي نصيب نمايم . ولي ....قلبم.... او ديگر در اختيار من نيست . او تا زنده ام بياد تو خواهد طپيد او در درون خود بخاطر تو خواهد ناليد.

مگر ترانه هاي آسماني عشاق و سرودهاي ملكوتي دلباختگان بگوش تو نمي رسد؟
تمام هستي من ، چرا دوستم نمي داري؟
وسيله اي جز رابطه اي كه قلب ها را به يكديگر نزديك مي كند ندارم. تصور مي نمايم كه گه گاه به كمان احساسات كسي كه مدتهاست او را فراموش كرده اي پي ببري و اندكي او را بخاطر بياوري.
نمي دانم آيا سزاوارم كه به اين دستاويز اميدوار باشم؟
مگر نمي گفتي قلب تو جايگاه عشق و آرزوي منست؟
مگر نمي گفتي نگاه تو مرا به بهشت مي رساند؟
مگر نمي گفتي زندگاني خويش را براي تو مي خواهم؟
پس چه شد؟ چرا در تاريكي زندگي رهايم ساختي؟

فرشتگاني كه سوگند عشق و وفاداري ترا شنيده اند هنوز با انديشه هاي من بازي مي كنند. بلبلاني كه در كنار دلهاي ما نغمه سرائي كرده اند هنوز در گوشه و كنار زمزمه مي كنند و بر دل دور افتاده من سلام مي گويند.
راستي ، آن همه لطف و پاكدلي به كجا رفت؟ چرا سعادتي كه بر هستي من سايه افكنده بود ، بدين زودي در تاريكيهاي سرشك و اندوه پنهان گرديد؟ مگر ممكن است دليكه به نور عشق و فضيلت ، گرمي و روشني يافته است بدين زودي سرد و خاموش گردد؟
آيا بياد مي آوري آن روزهاي گذشته و آن عهد و پيمان هايي را كه دلهاي ما را بهم پيوست ؟ بدانگونه كه اگر كسي مي گفت اين رابطه را روزگار برهم مي زند ، بر او مي خنديديم. مگر تو بمن نمي گفتي كه زندگي را دوست مي داري زيرا من زنده ام ؟
از آنچه بر ماگذشته تو را چيزي نمي گويم....ولي متاسفم بر آن نهالي كه با چه اميدهايش كاشتم و چون زمان گلش ، در رسيد آن گل را باد سوزاني خشكاند. آري غنچه عشق ما نشكفته پژمرده شد. اگر فرشته مي تواند آدمي را كيفر كند اين منتهاي شدت كيفر است.
اي كاش گذشته را فراموش مي كردم و به دلخوشي پيشين باز مي گشتم . آيا بياد مي آوري آن روز را كه مي گفتي تو اين لبخند را از لبان فرشته ربوده اي ؟ اينك كجايي كه ببيني آن لبخند چه بر سرش امده؟؟؟...
نوشته شده توسط ونوس | لينک ثابت |دوشنبه 29 شهریور1389| موضوع: |
حرفايي بود توي قلبم ، من نگفتم نتونستم

شايد اونجوري كه بايد قدرتو من ندونستم

حرفايي بود توي قلبم ، من نگفتم نتونستم

من به تو هــــــرگز نگفتم ، با تو بودن آرزومـــــــه

نقش اون چشماي معصوم ، لحظه لحظه روبرومــــه

نيومد روي زبونم كه بگم بي تو چي هستم ؟

كه بگم ديوونتم من ! زندگيمو به تو بستم

شايد اونجوري كه بايد قدرتو من ندونستم

حرفايي بود توي قلبم ، من نگفتم نتونستم

تو رو ديدم مثل آئينه ، توي تنهايي شكستي

من كلامي نمي گفتم كه برام زندگي هستي !

نمي دونستي كه چون گل ، توي قلب من شكفتي

چشم تو پر از گلايه ، اما هرگز نمي گفتي !

من به تو هــــــرگز نگفتم ، با تو بودن آرزومـــــــه

نقش اون چشماي معصوم ، لحظه لحظه روبرومــــه

شايد اونجوري كه بايد قدرتو من ندونستم

حرفايي بود توي قلبم ، من نگفتم نتونستم

 

نوشته شده توسط ونوس | لينک ثابت |یکشنبه 3 مرداد1389| موضوع: |
ای کاش...

اي كاش مي شد تمام لحظه هاي عاشقي را در جمله اي زيبا و كوتاه خلاصه و بيان كرد
اي كاش مي شد همچون شمعي فروزان آتش گرفت تا شعله هاي ديوانگي تمام وجود را بسوزاند
اي كاش فرشته تو هرگز زير بار غم عشقت ديوانه نمي شد
مي خواهمت هر چند اگر زيباترين يادگار از تو ، غم باشد
مي خواهمت حتي اگر قشنگترين يادگار قلبت براي من اشك و غم و اندوه و ديوانگي باشد
به عشق و ياد تو مي نويسم تا شايد براي لحظه اي هم كه شده قلب بي تاب و ديوانه و بيقرارم آرام شود

نوشته شده توسط ونوس | لينک ثابت |یکشنبه 16 خرداد1389| موضوع: |
شمع امید

شمع ها به آرامي مي سوختند ، فضا به قدري آرام بود كه مي توانستي صحبتهاي آن ها را بشنوي

اولي گفت : من صلح هستم ! با وجود اين هيچ كس نمي تواند مرا براي هميشه روشن نگه دارد . من معتقدم كه از بين مي روم . سپس شعله اش به سرعت كم شد و از بين رفت .

دومي گفت : من ايمان هستم ! با اين وجود من هم ناچاراٌ مدتي زيادي روشن نمي مانم . بنابراين معلوم نيست كه چه مدت روشن باشم وقتي صحبتش تمام شد نسيم ملايمي بر آن وزيد و شعله اش را خاموش كرد .

شمع سوم گفت من عشق هستم ! و آن قدر قدرت ندارم كه روشن بمانم مردم مرا كنار مي گذارند و اهميت مرا درك نمي كنند آنها حتي عشق ورزيدن به نزديكترين كسانشان را هم فراموش مي كنند و كمي بعد او هم خاموش شد .

ناگهان ...

پسري وارد اتاق شد و شمع هاي خاموش را ديد و گفت :

چرا خاموش شده ايد ؟ قرار بود شما تا ابد بمانيد و با گفتن اين جمله شروع به گريه كردن كرد .

سپس شمع چهارم گفت : نترس تا زماني كه من روشن هستم مي توانيم شمع هاي ديگر را دوباره روشن كنيم . من اميد هستم !

كودك با چشمهاي درخشان شمع اميد را برداشت و شمع هاي ديگر را روشن كرد .

چه خوب است كه شعله اميد هرگز در زندگيتان خاموش نشود .

هر يك از ما مي توانيم اميد ، ايمان ، صلح و عشق را حفظ و نگهداري كنيم                                                 
                                          .

نوشته شده توسط ونوس | لينک ثابت |یکشنبه 9 خرداد1389| موضوع: |
منتظر نمانید عشق شما را پیداکند

تعهد پديد آورنده ي عشق است ، آن هم نه تنها در شغل ، کار يا خلاقيت هايمان بلکه همچنين در روابط صميمي و نزديک ما . براي آنکه عشق خود را به شخصي که دوستش داريد حس کنيد بايد نسبت به او در خود احساس تعهد ، پايبندي و وفاداري داشته باشيد .

متاسفانه بسياري از ما چنين تصور مي کنيم که تعهد بعد از عشق مي آيد ، پيش خودمان مي گوييم :


ادامه مطلب
نوشته شده توسط ونوس | لينک ثابت |پنجشنبه 2 اردیبهشت1389| موضوع: |
عشق به زندگی به خاطر...

نميدانم زندگي چيست؟؟ اگر زندگي شکستن سکوت است سالهاست که من سکوت را شکسته ام? اگر زندگي خروش جويبار است سالهاست که من در چشمه ي جوشان زندگي جوشيده ام اما اين نکته را فراموش نمي کنم که زندگي بي وفاست زندگي به من آموخت که چگونه اشک بريزم اما اشکانم به من نياموخت که چگونه زندگي کنم

پرسيد : به خاطر کي زنده هستي؟ با اينکه دوست داشتم با تمام وجود داد بزنم به خاطر تو... گفتم به خاطر هيچ کس پرسيد : پس به خاطر چي زنده هستي؟ با اينکه دلم مي خواست داد بزنم به خاطر دل تو... گفتم بخاطر هيچ چيز پرسيدم : تو بخاطر چي زنده هستي؟ در حاليکه اشک توي چشماش جمع شده بود گفت:بخاطر کسي که بخاطر هيچ چيز زنده است.

 


 

نوشته شده توسط ونوس | لينک ثابت |یکشنبه 29 فروردین1389| موضوع: |
رازهای عشق

 راز اول عشق

راز عشق در تواضع است . اين صفت نشانه ي تظاهر نيست. بلکه نشان دهنده ي احساس و تفکري قوي است. ميان دو نفري که يکديگر را دوست دارند ، تواضع مانند جويبار آرامي است که چشمه ي محبت آنها را تازه و با طراوت نگه ميدارد.

 راز دوم عشق

راز عشق در احترام متقابل است. احساسات متغيرند، اما احترام دو طرف ثابت مي ماند. اگر عقايد شريک ....
ادامه مطلب
نوشته شده توسط ونوس | لينک ثابت |سه شنبه 24 فروردین1389| موضوع: |
فقط به خاطر عشق ازدواج نکنید...

فقط به خاطر عشق ازدواج نکنيد...

 

به خاطر عشق ازدواج نکنيد. عشق شرط کافي براي ازدواج کردن نيست . براي ازدواج کردن به مواردي غير از عشق نيازهست . گزينه هايي همچون تفاهم ، درک يکديگر، قبول داشتن شخص مقابل از نظر شخصيتي ، و از نظر فکري و … اگر عاشق هم هستيد و مي‌خواهيد ازدواج کنيد عشق را کنار بگذاريد و دلايل ديگري براي ازدواج پيدا کنيد . اينکه " من ازش خوشم مياد ، عاشقشم ، يا اون يا هيچکس ديگه " حرفهايي هستند که اصلا در قاموس ازدواج نمي‌گنجند .

 

عشق فقط به بهتر شدن روزهاي بعد از ازدواج کمک مي‌ کند . عشق مي‌ تواند آن آخرين حلقه اي باشد که اگر زندگي مشترکتان در حال فروپاشي باشد ، ممکن است شما را نگه داشته تا خودتان را اصلاح کنيد . عشق را دليلي براي ازدواج نکنيد . چشم هاي عاشقتان را باز کنيد و ببينيد که اگر فردا صبح عاشق نباشيد آيا حاضريد يک دقيقه با کسي که قبلا عاشقش بوديد زندگي کنيد يا نه. دوران عاشقيتان را به جاي اينکه صرف کارهاي رمانتيک يا عشوه‌هاي عاشقانه کنيد ، صرف شناختن همديگر کنيد ، صرف پيدا کردن تفاهم با همديگر کنيد . هميشه فرصت براي کارهاي رمانتيک و عشوه‌هاي عاشقانه هست .

 

نوشته شده توسط ونوس | لينک ثابت |سه شنبه 24 فروردین1389| موضوع: |
بوسه یعنی

بوسه يعني اتش و گرماي تب

 

بوسه يعني لذت از دلدادگي

 

لذت از شب لذت از ديوانگي

 

بوسه يعني حس طعم خوب عشق

 

طعم شيريني به رنگ سادگي

 

بوسه اغازي براي ما شدن

 

لحظه اي با دلبري تنها شدن

 

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط ونوس | لينک ثابت |سه شنبه 24 فروردین1389| موضوع: |
کاش آدمهادبرای هم مرهم بودند

کاش ادمها براي هم مرهم بودند

کاش به افکار و اعتقادات هم احترام ميگذاشتند

کاش مهرورزي از حد شعار فراتر ميرفت

کاش در قضاوتها و تصميم گيري براي ديگران خودمان را در موقعيت انها قرار ميداديم

کاش تحمل عقايد مخالف را داشتيم و با افکار ديگران به نحو شايسته برخورد ميکرديم

 کاش حرفها را بشنويم تا به فرياد تبديل نشوند

کاش صداقت را زيبا و دروغ را زشت مي پنداشتيم

کاش و کاش و کاش ..................

اگر اينچنين مي بود ديگر چه کسي احساس دلتنگي ميکرد و چگونه دلي مي شکست

و ايا زيباتر و وجدانمان اسوده تر نبود ؟

...

کاش ميدانستم ... به چه مي انديشي ؟؟؟

نوشته شده توسط ونوس | لينک ثابت |دوشنبه 16 فروردین1389| موضوع: |
همیشه دوستت دارم

هميشه دوستت دارم

اي سر چشمه ي محبت

اي عشق واقعي

چگونه ستايشت کنم در حالي که قلبت از محبت بي نياز است

چگونه ببوسمت وقتي که عشقت در وجودم جاري ميشود

بگزار نامت را تکرار کنم نامت زيباست دلنشين است

چه داشته اي که اينگونه مرا تلسم کرده اي

من اينگونه نبودم تو عشق را با من آشنا کردي

تو هواي دلم را با طراوت کردي

زماني که با تو هستم به آسمان به بيکران برواز ميکنم

پس بدان دوستت دارم گرچه پايان راه را نميدانم

من از قصه زندگي ام نمي ترسم

من از بي تو بودن به ياد تو زيستن و تنها از خاطرات گذشته تغذيه کردن مي ترسم.

اي بهار زندگي ام

اکنون که قلبم مالا مال از غم زندگيست

اکنون که باهايم توان راه رفتن ندارد

برگرد

باز هم به من ببخش احساس دوست داشتن جاودانه را

باز هم آغوش گرمت را به سويم بگشا

باز هم شانه هايت را مرحمي برايم قرار بده.

بگزار در آغوشت آرامش را به دست آورم

بدان که قلب من هم شکسته

بدان که روحم از همه دردها خسته شده.

اين را بدان که با آمدنت غم براي هميشه من را ترک خواهد کرد.

بس برگرد که من به اميد ديدار تو زنده ام

نوشته شده توسط ونوس | لينک ثابت |جمعه 6 فروردین1389| موضوع: |


بالا

تعبیر خواب آنلاین

تعبیر خواب

فال حافظ


فال حافظ

مترجم سایت

مترجم سایت